برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری
یادش بخیر... اون روزها هر صبح کارم چک کردن کامنتها بود و خوندن نظرات
و امکان نداشت نظری از تو و جود نداشته باشه...یادته برای امتحان هات آیه الکرسی می خوندم و تو هم یکی یکی همه رو خوب امتحان می دادی؟...تموم شد...همه اون دوستی و هوای هم رو داشتن...مث کُنج های دوست داشتنی و مثلث های خواستنی...همان که میدانم و آنکه میدانی.
برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری
کار هر روز شده بود ایستادن های طولانی برابر آینه اتاق... هم بود و هم نبود... رنگش به سبزی میزد و ضخامتش به هیچ...موریانه مویی بود ندید...ولی چه هویداسبیل های ابتدای نوجوانی ام را میگویم...همانها که یک
برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری